نوشتن و سخن گفتن در مورد حدوداً 8 سال زندگی در قالب یک متن مختصر حداقل برای من شخصاً بسیار دشوار و ممتنع است. ولی بدلیل تشدید خصومت و دشمنی های بعضاً نسبت به این شخصیت، ملزم می دانم که شناختی را که من، در طی این سالها از این شخصیت بدست اوردم، بدون هیچ تملق و چاپلوسی به استحضار دوستان علاقه مند برسانم شاید که تردد و شبهات بسیاری رفع و طرد شود. از این رو که، برنامۀ "اخرین لحظه" با واژۀ ژرف "عشق" اغاز شد و دوست داشتن و علم با عشق زندگی کردن را پیشۀ خود داشت و با احیاء بسیاری از گمشده ها و فراموش شده ها… از جمله پرچم شیر و خورشید و نمادها و علایم ملی و میهنی ما، در طی 8 سال گذشته مرا تقریباً از 12 سالگی تحت تربیت خود گرفت. سخنان و پند و اندرزهایی که در اغوش خانواده از ان محروم بودم در طول این برنامه ها بر صفحۀ اندیشۀ حک شد و به جرأت می توانم بگویم مسیر زندگی مرا تعیین و مشخص نمود و مرا به عنوان یک جوان مسئول پرورش داد. جوانی که دغدغه اش صرفاً ارضاء تمایلات جوانی اش نیست و در فکر و اندیشۀ کودکان خیابانی، ظلم و ستم حکومت، تجاوز بیگانگان، ارزشهای میهنی و ملی و عشق ورزیدن و احترام گذاشتن به بزرگترهاست، که البته من سعی میکنم چنین باشم. اگر بگویم از این سرنوشت که شاید به نظر اطرافیانم هیچ اندوخته ای برای زندگی من نداشته و اتلاف وقت بوده، راضی و خرسندم، اغراق نکرده ام. زیرا به نیابت از سخنان و افکار و تجارب این شخصیت سر رشتۀ دانش و معرفت را به دست گرفتم و فکر میکنم بتوانم سرمایه ای در ذهن خود انباشته کنم که مرا در تمام فراز و نشیب زندگی به درستی یاری و ممد کند... حقیقت و راز و رمز زندگی را بر من روشن ساخت و دید مرا نسبت به اطرافم تغییر داد و نهال مهر و محبت را در وجودم کاشت. وقتی برایم شعر می خواند اشک در چشمانم حلقه میزند و روحم پرواز میکند. خصوصاً شعر "با توام هم میهن" شاهکار مرحوم تورج نگهبان که واقعاً با صدای اقای همایون و اهنگ ملایم همیشگی، شنیدنی است. احتمالاً امثال من بسیارند و صداقت و سخاوت اقای همایون بر همۀ بینندگان ملموس است و اگر کسی یکی دو مرتبه ناظر برنامۀ اخرین لحظه باشد قطعاً مجذوب و مألوف اقای همایون خواهد شد و این به کثرت بر من اشکار گشته است و بسیاری از خویشان که حتی هیچ اشنایی نسبت به برنامه و شخص اقای همایون نداشته اند صرفاً با دیدن یکی از برنامه ها بینندۀ پر و پا قرص ایشان شده اند. اگر اقای همایون امروز در بین تمام شبکه های تلویزیونی از محبوبیت زیادی برخوردار است از پشتکار و استقامت وی در طی این سالها که برای هیچ کسی قابل درک نیست، سرچشمه میگیرد و ساده نیست، این همه دشمن ناجوانمرد در جبهۀ های متعدد و مختلف مقابل وی ایستادند و خواستند او را از صحنه بیرون کنند ولی نتوانستند. باور و اعتقادات ایشان بر من عجیب است که بدون تردید نشأت گرفته از تربیت درست و صحیح پدر ایشان میباشد، این گونه پدرها نادر و کم نظیرند که علاوه بر تأمین احتجاجات مادی فرزندان، از نظر معنوی، بتوانند فرزندانی به مانند اقای همایون تربیت کنند و جای دارد من از همین جا درود بر پدر ایشان بفرستم. قصد من این نیست که از اقای همایون بت بسازم و میدانم ایشان نیز در زندگی شخصی از لغزش و خطا مصون نیستند و این شناخت تقریباً 8 سالۀ من از یک شخصیت برنامه ساز و روزنامه نگار در تلویزیون است و صد البته شخصیت هایی مانند اقای ضیا اتابای و اقای نوری زاده و اقای سعید قائم مقامی و غیره نیز شایستگی و فرزانگی خود را به نیکی به ثبوت رسانده اند و قابل ستایش و تمجید اند. ولی بیشترین تأثیر را اقای همایون روی شخص من داشته اند. اگر امروز اقای همایون توانسته اند جنبشی موفق را بنیان کنند، نتیجۀ سالها کار و تلاش است و من هرگز فراموش نمیکنم با چه مشقتی ایشان در تلویزیون، چه در پشت دوربین و چه در روبه روی دوربین کار میکردند و امروز مردم جواب صداقت و زحمات ایشان را با همکاری و همدردی خود پاسخ میدهند. چه کسی توانست کارخانۀ کاله را ورشکست کند؟ چه کسی توانست مقابل ادعاهای پوچ شیخ نشین های دبی و مزدوران قاچاق انسان بیستد؟ چه کسی توانست پرچم شیر و خورشید را تبدیل به نماد مخالفت با جمهوری اسلامی کند؟ چه کسی توانست برای اولین بار مردم را به پاسارگاد و نزد کورش بزرگ جمع کند؟ چه کسی توانست جمهوری اسلامی را در موارد مختلف وادار به عقب نشینی کند؟ چه کسی توانست مقابل نیروها و مزدوران جمهوری اسلامی در خارج از کشور بیستد؟ چه کسی توانست نشانها و علایم ملی را در قالب هدایا و اجناس مختلف به مردم عرضه کند؟ و... البته اگر این توفیقات حاصل شده است، به قوت حضور و حمایت مردم بوده است ولی چه کسی توانست به این درجه حمایت و اعتماد مردم را جلب کند – نه با پول و باج دادن – بلکه با قدرت باور، اقای همایون بودند. شاید از این گونه افراد خارج از کشور باشند که همواره در جبهۀ مردم به مبارزه پرداختند و من نمی خواهم فعالیت و اعمال دیگر میهن دوستان و مبارزین را نادیده بگیرم و توجهی به انان نکنم که انان نیز به نوبۀ خود جایگاه محترمی نزد من دارند، بلکه ان کسی که میشناسم و با وی مأنوس شده ام اقای همایون است. در هر صورت نمیخواهم سخن به درازا و اطناب کشیده شود و همین قدر در تصدیق و اثبات رفتار و کردار ایشان افاده میکند. برای ایشان ارزوی خوشبختی و سعادت میکنم و امیدوارم در راهشان همواره موفق و پیروز باشند و روزی نه چندان دور شاهد دیدن و لمس وجود این مرد باشم و سرود ای ایران را با وی بخوانم. امیدوارم توانسته باشم در این مختصر حق مطلب و صداقت تمام را لحاظ کنم و کسی را از خود رنجیده و ازرده نکرده باشم