چراهرپنجشنبه نان ميخواهيم

برگرفته شده ازوبلاگ سرای جاوید
http://sarayejavid.blogfa.com/post-6.aspx

چند وقتی است که پنجشنبه ها صفهای طولانی مقابل نانوایی ها در شهرهای کوچک و بزرگ در سراسر کشور شکل میگیرد. مخصوصاً اگر نان سنگکی باشد. میگویند دولت میخواهد یارانه نان را حذف کند؛ ببخشید، هدفمند کند! شاید حالا که یارانه نان مثلاً غیر هدفمند است ثروتمندان بیش از فقرا نان یا نان خالی می خورند، و به همین دلیل بیشترین یارانه را ثروتمندان مصرف میکنند، پس باید هدفمند شود!اما چرا مردم فقط پنجشنبه ها این قدر در صف نان می ایستند؟ چرا بر خلاف معمول کسی تندی نمیکند؟ چرا همه در صف به هم لبخند میزنند؟ مگر مردم خوششان می آید معطل شوند؟ چرا در صف بانک یا شیر یارانه ای این اتفاقات نمی افتد؟ چرا نیروهای امنیتی فقط پنجشنبه ها مقابل نانواییها پرسه میزنند و زیر چشمی نگاه میکنند؟ احتمالاً مراقبند تا در این مملکت کسی خارج از نوبت نان نگیرد و در اینجا هم مثل جاهای دیگر حق کسی ضایع نشود! شاید هم به این وسیله میخواهند بفهمند چند نفر وضعشان خوب است و بیش از چهارنان سنگک میخرند تا بهتر بتوانند یارانه ها را هدفمند کنند!شنیدم که در شیراز و چند شهر دیگر دولت پنجشنبه ها نان مجانی داخل صفها توزیع میکرده تا مبادا ملت در صف نان بیش تر از صف بانک و شیر معطل بشوند!خودمانیم ،قبض آب و برق را که مجانی دم در خانه تحویلشان می دهند، نفت را هم که می آیند داخل، یک راست میگذارند سر سفره که خیلی ها با اضافه اش خودشان را آتش میزنند، حالا که مردم خودشان می خواهند برای گرفتن چند عدد نان دقایقی از خانه بیرون بیایند و بیکار بایستند و با هم از فلسطین و لبنان و جیبوتی حرف بزنند و بفهمند این مسئولین چه رنجی را از صبح تا شب متحمل می شوند بازهم نمی گذارند، همین کارها را میکنند که ملت پرتوقع می شود و میپرسد پس بقیه پول نفت ما چی شد!
چند وقتی است که پنجشنبه ها صفهای طولانی مقابل نانوایی ها در شهرهای کوچک و بزرگ در سراسر کشور شکل میگیرد. مخصوصاً اگر نان سنگکی باشد. میگویند دولت میخواهد یارانه نان را حذف کند؛ ببخشید، هدفمند کند! شاید حالا که یارانه نان مثلاً غیر هدفمند است ثروتمندان بیش از فقرا نان یا نان خالی می خورند، و به همین دلیل بیشترین یارانه را ثروتمندان مصرف میکنند، پس باید هدفمند شود!اما چرا مردم فقط پنجشنبه ها این قدر در صف نان می ایستند؟ چرا بر خلاف معمول کسی تندی نمیکند؟ چرا همه در صف به هم لبخند میزنند؟ مگر مردم خوششان می آید معطل شوند؟ چرا در صف بانک یا شیر یارانه ای این اتفاقات نمی افتد؟ چرا نیروهای امنیتی فقط پنجشنبه ها مقابل نانواییها پرسه میزنند و زیر چشمی نگاه میکنند؟ احتمالاً مراقبند تا در این مملکت کسی خارج از نوبت نان نگیرد و در اینجا هم مثل جاهای دیگر حق کسی ضایع نشود! شاید هم به این وسیله میخواهند بفهمند چند نفر وضعشان خوب است و بیش از چهارنان سنگک میخرند تا بهتر بتوانند یارانه ها را هدفمند کنند!شنیدم که در شیراز و چند شهر دیگر دولت پنجشنبه ها نان مجانی داخل صفها توزیع میکرده تا مبادا ملت در صف نان بیش تر از صف بانک و شیر معطل بشوند!خودمانیم ،قبض آب و برق را که مجانی دم در خانه تحویلشان می دهند، نفت را هم که می آیند داخل، یک راست میگذارند سر سفره که خیلی ها با اضافه اش خودشان را آتش میزنند، حالا که مردم خودشان می خواهند برای گرفتن چند عدد نان دقایقی از خانه بیرون بیایند و بیکار بایستند و با هم از فلسطین و لبنان و جیبوتی حرف بزنند و بفهمند این مسئولین چه رنجی را از صبح تا شب متحمل می شوند بازهم نمی گذارند، همین کارها را میکنند که ملت پرتوقع می شود و میپرسد پس بقیه پول نفت ما چی شد! ولی از مزاح که بگذریم واقعیتی در پس این حرکت مردم و این عکس العمل طرف مقابل نهفته است که شاید خیلی ها به آن توجهی نکرده باشند و آنها هم که متوجه این امر غیر عادی شده اند سرسری از آن گذشته اند.اکثر راههایی که تا به امروز توسط طیفهای مختلف طی شده اند اگر چه به طور انکار ناپذیری در حد و اندازه های خود در تغییر وضع موجود به سمت مثبت تأثیر گذار بوده اند ولی به نظر نمی رسد که بتوانند نقطه پایانی بر وضعیت اجتماعی وسیاسی رو به وخامت ایران بگذارند. چرا که مشکل ما فقط نظام سیاسی و اجتماعی حاکم نیست، بلکه تأ ثیرمنفی که این سیستم غلط طی چندین دهه بر فرهنگ و اخلاق ما گذاشته است سالها طول می کشد تا از پیکره جامعه به در شود. و به همین لحاظ تغییر کلی و پایدار اوضاع نیاز به مقدماتی دارد.بازگرداندن اعتماد به نفس به ملتی که اراده او را در تصمیم گیری، با خرافه و مشت آهنین آسیب پذیر کرده اند و بازسازی فرهنگی و ایمن کردن جامعه ازهجوم فرهنگهای ضد پارسی تا حد ممکن، از اولویتهای کاری است، که البته انجام این اعمال نیاز به زمان و چه بسا نیاز به تولد نسلهای تازه تری دارد.با این وجود باید کاری کرد. و بهتر است بگویم باید شروع به کاری کرد.گام اول که مهمترین و البته سخت ترین گام است، زدودن خرافه از جامعه می باشد. با شروع به گذر از این مرحله، مراحل بعدی خود به خود طی می شود.متأسفانه در جامعه ما مانند بسیاری از جوامع حتی جوامع پیشرفته ای مثل انگلستان، خرافه رواج زیادی دارد، با این تفاوت که آب و رنگ دینی و مذهبی هم به خود گرفته است که این خود بر مشکلات به طرز قابل توجهی می افزاید.جهت نیل به مقصود باید بازسازی فرهنگی در اینگونه جوامع از طریق کمک به عامه مردم بوسیله روشنگری، تشویق به بکارگیری خرد در هر جریان، تشویق به مطالعه در تاریخ، و مواردی از این قبیل با سرعت بیشتر و همزمان زدودن خرافه به آهستگی و با ظرافت هرچه تمام تر انجام گیرد.بنابر نفوذی که مذاهب از همان ابتدای پیدایش درعمق زندگی اشخاص داشته اند، سودجویان به سادگی توانسته اند با ابزار دین به سرعت به رواج شایعه و خرافه بپردازند، حال آنکه بیرون کردن این شایعات گاهی قرنها طول کشیده است.با توجه به موارد مذکور متوجه می شویم که جامعه ما به هر لحاظ موقعیت ویژه ای دارد که با هیچ جامعه دیگری قابل قیاس نیست. درابتدا اراده واعتماد به نفسش به طور موذیانه ای آرام آرام به وسیله مواد افیونی، ترویج بی اخلاقی بواسطه وضع قوانین غلط اجتماعی، به حاشیه راندن فرهنگ و سنن پسندیده ملی، گسترش بی اعتمادی، و مسایلی از این قبیل خرد شده است و به لحاظ هویتی نیست گردیده است. بعد از آن، جامعه مانند یک زمین کاملاً هموار آماده پذیرش هرگونه بذری شده است، و از آنجا که اعتماد به نفسش را از دست داده و بی اخلاق هم شده است هر گاه که خواسته خودی نشان دهد با عدم استقبال سایر گروههای اجتماعی و بی تفاوتی آنها روبرو گشته و با کوچکترین خشم طرف مقابل ساکت شده است. البته این رخدادهای کاملاً هوشمندانه از طرف برخی روانشناسان، جامعه شناسان، و روشنفکران خائن و سر سپرده هدایت و کنترل شده است.ملتی که نه روزنامه آزاد دارد، نه حزب غیر وابسته، نه انتخابات آزاد و بی حرف ونقل، نه اینترنت سانسور نشده، نه آزاد اندیش فعال خارج از زندان، و بالاخره نه قدرت اراده وانتخابی، همه چیز برایش قابل قبول، و همین است که هست می شود. درنهایت دلخوش به اظهارات رییس جمهور فلان کشور راجع به خودش یا این سیستم می شود و باز فریب میخورد. به هر چیزی رضایت می دهد، چه خوب و چه بد، چه بد و چه بدتر،و بعد بدتر و بدترین و دوباره همین دور تسلسل.در این حین ناگهان مشتقات واژه بودن نظر برخی کارشناسان اجتماعی و روانی ومیهن دوستان را به خود جلب میکند. آنها با ریشه یابی و آسیب شناسی اجتماعی به درستی در می یابند که فقدان هویت باعث همه گرفتاریهاست. به همین دلیل شروع به بازیابی هویت می کنند واینکه عامل اراده و خواست انسان در تغییر سرنوشتش نقش اساسی دارد را به او تلقین میکنند و چون سخن از یک اجتماع است و آنها نیز بر خلاف خیلی ها خودشان را از این اجتماع جدا نمی بینند واژه من، به ما بدل می شود و مرتباً عبارت ما هستیم-ماهستیم-ماهستیم در گوش این جامعه هیپنوتیزم شده که در حال خلسه به سر می برد و طی این مدت هر تلقینی را پذیرفته است تکرار میشود تا بلکه یک مرحله به هوشیاری نزدیکتر شود.همزمان با این عمل کارهای دیگری به منظور شکاف انداختن در بدنه حاکمیت صورت می پذیرد وگردهمایی هایی به منظور دفاع از نیروهای انتظامی در مقابل نیروهای معتمد تر نظام یعنی لباس شخصی ها به قصد جذب نیروهای مردمی شاغل در این ارگان و نیز جذب تعداد بسیار کثیری از خانواده های شهدا و جانبازان که بسیاری از مردم تا قبل از آن فکرمیکردند همه آنها در رفاه و درمقابل مردم هستند با موفقیت شکل می پذیرد. این تجمعات قبل و بعد از برگزاری بدون در نظر گرفتن حاصل کار و صرفاً به استناد بهانه تجمع، که به حمایت از نیروی انتظامی صورت گرفته، آگاهانه و ناآگاهانه مورد انتقاد شدید گروههای رقیب قرار می گیرد، غافل از اینکه بسیاری از ماموران امنیتی که از وضع موجود ناراضی اند ولی دلواپس موقعیت خود پس از تغییر اوضاع هستند به اطمینان نسبی دست می یابند و به این جریان می پیوندند و عملاً تبدیل به نیروی نفوذی میشوند، و ضمناً جامعه در می یابد که نیروی خودی و پشتیبانی از درون قدرت دارد و برای کامیابی نهایی باید در هر صنف و قشری خط کشی هایی قایل شود، و بدین ترتیب مقدمات اتحاد گروههایی که تا پیش از این هر یک خود را مقابل دیگری تصور میکرد فراهم گردید.به موازات این قبیل حرکتها و به منظور گسترش دامنه اعتراضات و فرو ریختن ترس درونی حاکم بر ملت که حاصل سه دهه اختناق و رعب بود باز هم نیاز بود تا به بهانه های خنثی مانند اعتراض به سازمان ملل متحد و حتی به بهانه مسایلی که صد در صد، حداقل در ظاهر امر مورد تایید حاکمیت بود، مردم را دور هم جمع کرد تا اجتماع دیگری صورت پذیرد. پدر و مادری که در خانه خودشان جرأت نداشتند در جلوی فرزندشان حرفی خلاف مواضع دولت بزنند تا مبادا فردا در مدرسه بازگو شود، اکنون بهانه ای قانونی داشتند تا با دل تسلی بیشتری در این اجتماعات شرکت کنند. نکته قابل توجه اینکه باز هم گروههای رقیب بدون کوچکترین محاسبه ای و بدون در نظر گرفتن شرایط خاص در داخل کشور شروع به انتقاد و رد و نفی این قبیل تجمعات نمودند، ضمن اینکه با توجه به استقبال گسترده تر مردم در هر دفعه نسبت به دفعات قبل کم کم میتوان حدس زد که کدام انتقاد از روی دلسوزی و دلشوره، کدام یک از روی نا آگاهی و کدام از روی مأموریت است. جالب اینجاست در حالی که حکومت هیچ بهانه ای برای خشونت و اذیت مردم در این تجمعات را ندارد با این وجود این گردهمایی های مسالمت آمیز را بر خود نمی تابد، ولی منتقدین همچنان از یکسو راههای خشونت آمیز را توصیه میکنند و از سوی دیگر دلسوز مردمی میشوند که گویی بی اراده و از روی بی عقلی این دعوت را لبیک گفته اند.آرام آرام واژه ما هستیم ملکه ذهن باورمندان این حرکت می شود و در کوتاه مدتی از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب بر در و دیوار هر کوی و برزن نقش میبندد. روز به روز بر هوادارانش افزوده می شود و از بانوان هشتاد ساله تا خردسالان اعلام همبستگی مینمایند. هیچکس خود را رهبر و محور این حرکت نمی داند، هیچ کس نقش دیگری را کوچک نمی شمارد، هیچکس وظیفه اش را به دیگری محول نمیکند، هیچکس جز به فرهنگ و ادب پارسی سخن نمی گوید و عملی انجام نمیدهد، هیچکس معتقد نیست که برای رسیدن به هدف استفاده از هر ترفند و ابزاری مجاز است، هیچکس معتقد به تخریب فیزیکی و شخصیتی نیست و از سوی دیگر همه جویای احوال هم می شوند، همه به هر میزانی که در توانشان هست یاری می رسانند، همه طرح و تئوری میدهند، و در به روی هر خطاکار پشیمانی باز است و از این روست که نام حرکت ملی یا جنبش ملی را بر خود شایسته میداند. و درست به همین دلایل در تاریخ جنبشهای مدنی ایران به لحاظ ویژگی هایش قیاس ناپذیر است.در دیگر سو به نسبت جمعیت داخل و خارج کشور دامنه خبر رسانی اندکی دارد، زیرا یک بار دشمنانش در لباس دوست صدای او را در اوج قدرت برای سه ماه بریدند، اما خصیصه ملی بودنش مدتی است که آن را از خاکستر بلند کرده است. هیچ کمک مادی از هیچ دولت خارجی دریافت نمیکند و به درستی آن را مایه ننگ می داند. در خواستهای مادی مشکوک و غیر متعارف را نمی پذیرد و با همین 10 دلار و 20 دلار هوادارانش روزانه چند ساعت سر پا مانده است. صداقت را سرلوحه کار قرار داده و همین باعث گردیده که پیشرفت دور از انتظاری داشته باشد.طرف مقابل که به هیچ اصول بین المللی و اخلاقی در برخورد با غیر خودی ها پایبند نیست دست به هر عملی برای خاموش کردن صدای این جنبش زده و خود را با تمام قوا رو در روی حرکتی قرار داده که این حرکت از لحاظ فاکتورهای معنوی از جمله ایمان به عمل و راستی با هوادارانش، صد در صد برتر ولی از لحاظ امکانات مالی، اطلاع رسانی وسایرمسایل مادی صد در صد ضعیف تراز اوست .در چنین جوی که دو نیروی کاملاً نابرابر در مقابل هم صف آرایی کرده اند و این جنبش به لحاظ مضیقه های مالی قادر به اطلاع رسانی به طور وسیع و جذب سریع پتانسیل های داخل ندارد چاره ای نیست که هر دفعه نسبت به دفعه قبل بهانه گردهمایی، مکان، زمان و نحوه آن را تغییر دهد و به اصطلاح تاکتیکش را عوض کند که همین تجمع مقابل نانوایی ها در بعد از ظهر هر پنجشنبه یک مورد از آن است. از سوی دیگر همین تغییر سریع تاکتیکها به تناسب شهر و موقعیت بیانگر وجود یک دستگاه تصمیم گیری و تشکیلاتی است که هر تجمعی را به دقت وارسی کرده و تصمیمات بعدی را اتخاذ میکند.منتقدین صفوف نانوایی که تا پیش از این به اصطلاح غمخوار این ملت بودند که مبادا در تجمعات آسیب ببینند و اکنون هدف بسیاری از آنها روشن شده است، بدون در نظر گرفتن شرایط خاص داخل ایران،اینک معتقدند که تجمع مقابل نانوایی ها چیزی را تغییر نمی دهد. اما آنچه مسلم است این است که:1- هیچ کس را نمی توان به بهانه نان گرفتن بازداشت کرد و این یعنی مشارکت گسترده تر مردم.2- کنترل حتی 10 درصد نانوایی های کشور برای حکومت غیر ممکن است.3- حضور مامورین که به پرسه زدن مقابل نانواییها میپردازند و نیز ایجاد صفوف طولانی، خود یک عامل اطلاع رسانی برای افراد دیگر است.4- تعطیلی بخشی از نانوایی ها خود پیام گسترده ای در بر دارد و این یعنی حضور مردم تأثیر گذار بوده است.5- شعار " نان می خواهیم" در واقع یک شعار نمادین بوده و اصل پیام آن یعنی وضع اقتصادی ما خوب نیست و دولت موظف به تأمین حداقل مایحتاج ملت است.6- ما هرگز قرار نیست تا ابد در صفوف نانوایی بایستیم و به این صورت خودی نشان بدهیم. 7- اعتراض اشکال مختلفی دارد که شور بختانه در ممالک جهان سوم به دلیل جو خفقان حاکم فقط نوع خشونت آمیز آن صرف نظر از عواقب آن و اینکه به هدف مطلوب میرسد یا نه مورد بحث قرار میگیرد، در صورتی که با پیشرفت دنیا و پیچیدگی ساختارهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فنی شیوه های اعتراض هم دگرگون میشود. در دنیای امروز خاموش کردن موبایل در یک ساعت مشخص برای دقایقی، بست نشستن در منزل برای یک روز کامل و یا به عکس به خیابان آمدن وفقط پرسه زدن بدون هیچ گونه عمل اضافی، عدم پرداخت مالیات به طور هماهنگ، خارج کردن بخشی از وجوه نقد از حسابهای بانکی در یک دوره مشخص، و بالاخره ایستادن در صف نان همه و همه اشکال مختلف و بی آزار اعتراض است که اثری به مراتب محکم تر و پایدارتر از هر عمل خشونت آمیز دیگری دارد.