نبرد در دو جبهه

کوروش گلنام

شنبه 28 دی 1387 ـ 17 ژانویه 2008


هنوز هم چنان سیاست سکوت در برابر جنبش "ما هستیم" دنبال می شود. چرا؟ چرا در برابر جنبشی که توانست برای چندین بار با اراده و گامی استوار پا پیش گذارده و هوادارانش در ایران، با پذیرش همه گونه خطر، روز بیست وشش دی ماه در هشت شهر بزرگ ایران گردهمایی هایی انجام دهند که در مجموع بسیار پیروزمندانه بوده و در شهری چون کرمانشاه غوغایی بپا شد که در این سال های زور وستم و درد ورنج مردم، مانند نداشته است، هنوز هم سکوت می کنند؟ چرا گرد همایی های هم زمان در دیگر شهرهای مهم ایران چون تهران، کرج، شیراز، اهواز، اصفهان، مشهد و تبریز (در این آخری در میزانی کمتر) مورد بی مهری و بی توجهی قرار می گیرد؟ به راستی نباید پرسید که چه انگیزه ای سبب چنین سکوتی می شود؟ به راستی نباید در سخنان وادعای هم میهنان و سازمان ها وگروه هایی که یک بند از آزادی، مبارزه، همبستگی ملی و.. سخن می گویند، تردید کرد؟ به راستی نباید از این هم میهنان پرسش نمود که آیا کدام یک ازآنان( و یا حتا همه آنان با هم) قادر خواهند بود چنین گرد همایی هایی در ایران به وجود آورند؟ یک کانال تلویزیونی با کمترین امکان و در حالی که بیشترین بخش مردم در جامعه ایران به سبب گرفتاری ها ی امنیتی، فیلترو سانسور، گرانی سر سام آور و وضع اسفناک مالی که سبب شده تا تنها میزان ناچیزی از آنان کاربران اینترنت و یا بینندگان ماهواره بوده و با این کانال ارتباط داشته باشند ودر حالی که خود گردانندگان آن نیز با گرفتاری های زیادی از آن میان وضع مالی نامناسب دست وپنجه نرم می کنند، چنین میزان گسترده ای از مردم را در شهرهای مهم ایران به میدان آورده اند تا فریاد اعتراض خود را در دو واژه زیبای "ما هستیم" فریاد کنند وپیروزمندانه نیز این کار را انجام داده اند، آن گاه بسیاری دیگر کوشندگان راه آزادی سکوت می کنند!؟ این چه مبارزه جویی است واین چه مبارزه جویانی هستند که چشم دیدن پیشرفت و کامیابی دیگری را که درست همآن می کند که آنان نیز سر در پی اش داشته وآرزویش را دارند را نداشته وآن را نادیده می گیرند؟ نارسایی فرهنگی در این سربزنگاه هاست که به خوبی روشن می شود که ما(من نیز) تا چه اندازه دچار نارسایی های فرهنگی هستیم . در چنین روزها است که روشنفکر ومبارز راه آزادی ما با همه ادعا ها، چون دیگری را که دگر اندیش و یا کاملن هم خوان با او نیست، در پیشرفت می بیند، آماده است تا آینده مردم ومیهنش را به سبب همین سستی فرهنگی و پندارهای رنگ باخته سنتی که هر مخالف ویا هر ناهمگون با خود را "دشمن" می خواند، قربانی کند. اگر نود ونه نکته مثبت در کوششی باشد و یک نکته منفی، هم نیرو و توانایی به کار می رود که آن یک نکته را بزرگ نمایی نموده تا که پرچمی ازآن بسازند وآن کوشش را نا مناسب جلوه دهند! من اگر از این جنبش پشتیبانی کرده وخواهم کرد با این ارزیابی و این انگیزه است که در آن نکته های مثبت و درستی که به امر مبارزه آزادی خواهانه مردم ایران یاری های فراوان می رساند، می بینم. این مسئله شخصی من، گروه من و این و یا آن گرداننده این کانال تلویزیونی نیست. هدف، شیوه کار و یاری به آزادی مردم ایران است که مورد توجه من است که کوشش گردانندگان این جنبش وهواداران آن رادر این راه دیده و ازیابی کرده ومی کنم وگر نه کمبود واشکال هم در کار هست. برای من مهم این است که گردانندگان این جنبش نه تنها روش مبارزه درستی را در پیش گرفته اند، نه تنها شور وامیدی در دل های نا امید مردم ایجاد نموده و شکوفه های امید به رهایی و پیروزی و"شدن" را را در دل های خونین آنان کاشته اند که کار فرهنگی بزرگی را نیز به پیش می برند. با وجود آنکه خود خدا باور هستند ولی کمر همت بسته اند که هم زمان با خرافه ها و از آن میان خرافه های دینی و دروغ پردازی ملایان نیز بر خورد های راستینی نموده و ضربه های سنگینی بر آن وارد آورده و به جامعه برای بستن و مهر وموم کردن همیشگی دکان شیادی ملایان واین خرافه های پوسیده یاری برسانند. از ادب وفرهنگ می گویند و پدران ومادران را تشویق می کنند که فرزندان خود را در برابر هجوم ضد انسانی حرامیان به درستی پاسداری نموده و به آنان بیاموزند که با دروغ، خرافه، پستی، هرزگی، دریدگی، دزدی، بی مهری، بی مروتی، سنگدلی، خون، خشونت و... بیگانه شده، آن را همه جا از خود رانده و دیگر فریب "آیه های شیطانی" شیادان را نخورند. من که خود خدا باور نیستم خوشحال هستم اگر بتوانم به این جنبش که با برخی باورهای گردانندگانش نیز هم خوانی ندارم، در اندازه توان خود یاری برسانم. نبرد در دو جبهه و چنین است که شوربختانه این جنبش می بایست در دو جبهه بجنگد، دو جبهه ای که هیچ نزدیکی و هم گونی با یکدیگر ندارند. یکی ضد مردم، ضد آزادی و ضد پیشرفت و بهروزی است که حکومت و وابستگان آن هستند و دیگری ولی در برابر اوست وپاره های تن ما هستند ولی در پراکندگی وگم شده در سر درگمی های خود وهمین دردآور است. یکی از این دو جبهه کاملن روشن است که هدف اصلی مبارزه مردم در راه آزادی است ولی آن دیگری و درگیری با آن اگر منطق درستی در کارهای ما بود،حقیقتن درک نا شدنی است زیرا آن ها می بایست با وجود همه ناهمخوانی ها، دست کم در کنار هم قرار داشته و از کارهای درست این وآن پشتیبانی کنند. پشتیبانی معنایش این نیست که خود با این جنبش همراه شده وبا آن گام بردارند. کمترین کار می تواند این باشد که سنگ اندازی نکرده ولی دیدگاه و انتقاد خود را بیان کنند. این هم میهنان نه تنها به خبر های این جنبش نمی پردازند حتا نمی خواهند، اگر هم مخالف هستند، پا در میدان گذاشته به یک بحث منطقی دامن زده ودست کم سخن دل خود را بگویند! انرژی و وقتی که در برابر سنگ اندازی، تهمت زنی، شایعه پراکنی، حسادت، خودخواهی و بد بینی، بدخوانی ودل چرکینی این بخش از هم میهنان به هدر می رود، بار اندوهی بزرگ است. آنچه باید گفت این است که من شک ندارم که در برابر رشد وبالندگی این جنبش، هر دو جبهه هر روز سست تر وکوچک تر خواهند شد. سرانجام آن گروهی که در برابر مردم وآزادی مردم است که روشن است، ولی آن گروه دیگر آهسته آهسته به این جنبش خواهند پیوست زیرا آنان نیز از مردم هستند و گسترش هر روزه این جنبش راه دیگری برای آنان باقی نخواهد گذشت. می بنیم که این روزها،کم کم برخی سایت های خبری ای که تا دیروز کمترین خبری در باره حرکت ها وگرد همایی های این جنبش منتشر نمی کردند، دست به انتشار این خبرها زده اند که بسیار مثبت است و باید به آنان شادباش گفت. من شک ندارم که شمار این سایت ها نیز هر روز افزایش خواهد یافت. جالب توجه این است که شماری از هواداران این جنبش از نیروهای حکومت بوده و هر روز نیز در میان این نیرو هاریزش ودوری از حکومت بیشتر شده وبر شمار هواداران این جنبش در میان آنان افزوده می شود زیرا آنان دیده ولمس کرده اند که اینک برای نخستین بار، نه در شعار که در میدان عمل وکارزار با جنبشی رویرو شده اند که سرسختانه، نیرومند، پر از امید ونشاط به شکلی جدی پا به میدان نهاده و خواسته های آنان را نیز فریاد می کند. با چنین جنبشی که بر حق است، فریاد مردمانی است که دیگر تاب بردباری در برابر ستمگران را ندارند، نه کینه جویند و نه خشونت خواه (البته تا آنجا که ممکن باشد) و تنها حق پایمال شده خود را از دزدان و شیادان می خواهندو روز بروز توده گیر تر شده و دامنه آن گسترش می یابد، نمی توان روبرو شد. با این جنبش باید همراه شد. پیام دانشجو پیام دانشجو:جنبش ما هستیم به مرور سر بر می اورد. رهبری این جنبش در بیرون از مرز و توسط تلوزیون کانال یک صورت می گیرد. سردار بیگ زاده به عنوان یک نظامی کار ازموده و فرذی که با فرهنگ مردم ایران در ۳۰ سال اخیر به خوبی اشنا است، پشت این جنبش قرار دارد و به یاران خود می اموزد که چگونه باید از بستر های اجتماعی برای بسیج توده ها استفاده کرد. نیرو هایی که به این جنبش می پیوندند از بین گرو ه های اجتماعی هستند که جذب احزاب،جنبش ها و نهاد های مدنی نشده و در عین حال از پتانسیل خوبی برای اعتراض علیه رژیم برخوردار هستند. این نیرو که عمدتا زنان و جوانان پیشاپیش ان قرار دارند ،از جنگ های سیاسی و بی حاصل در بین جناح های گوناگون اپوزسیون به تنگ امده و خود به راه افتاده اند. از دیگر سو،موج نارضایتی در بین مردم به قدری افزایش یافته است که زمینه برای این گونه جنبش ها که از خصلت پوپولیستی برخوردارند،کاملا مهیا شده است. دو روز پیش این جنبش در برخی از شهر ها فراخوان داد و گروه زیادی از مردم را به خیابان کشید که در کرمانشاه،این استقبال گسترده تر از سایر شهر ها بود و به همین دلیل جمع کثیری بازداشت شدند تا برای مدت کوتاهی در زندان بمانند و تجربه کسب کنند. این در حالی است که هنوز از جنبش یک اذر ماه بیش از ۴۰ نفر در زندان اوین به سر می برند. شرکت کنندگان در جنبش ما هستیم به راحتی سرکوب را به سخره گرفته و نشان می دهند که راه رهایی نترسیدن از زندان است. این جنبش اجتماعی که از طبقه ی متوسط و بلکه از بین فقرا و رانده شدگان اجتماعی،نیرو جذب می کند در پی این است که با عضو گیری و دریافت کمک های مالی از اعضای خود،تشکیلاتی را سر و سامان بدهد و راه اعتراض مسالمت امیز به توده ها را بیاموزد. اگر چه هنوز احزاب و شخصیت ها در مورد این جریان سکوت کرده اند اما تداوم این جنبش موجب خواهد شد تا ان ها مهر سکوت را بشکنند و به مرور به اظهار نظر در باره ی کم و کیف ان بپردازند. گویا رژیم نیز مجبور است تا به زبان بیاید و سنگینی مبارزات چنین جریاناتی را به زبان بیاورد