پاسخ به نوشتار ف.م.سخن در مورد جنبش ملی ما هستیم

می گویند شوخی و مطایبه عناصری هستند که در ادبیات از آن ها برای ایجاد نشاط و خنده در خواننده استفاده می شود. طنز و شوخی گاه تنها برای خنده و سرگرمی است (به نقل از فروید) و گاه هدف خاصی را در نظر دارد و در آن طعنه و تعریضی نهفته است .در ادبیات ما عقلا و بهلول ها و افراد خردمند در جواب شاهان و بزرگان نکته یی در کار می کردند و با حاضر جوابی خود، باعث تنبه می شدند و گاهی خود یا دیگران را از مرگ می رهاندند. با این تعریفها از قالب طنز در ادبیات که شناخته شده ترین تعریفهاست ،نوشتار جناب ف.م .سخن نه طنز است نه هزل است نه شوخی است نه کمدی نه اسباب نشاط است و نه مطایبه و نه چیز دیگر.این نوشته تراوشات ذهنی است که خواسته در قالب لطیفه ای توهین آمیز باور مردمان بیشماری را به مسخره بگیرد . به راستی از دیدگاه ایشان جایگاه راستین طنز سیاسی در جامعه ما چیست؟ آیا قلقلک دادن ارواح به قصد آگاه کردن شادمانه ی آنها از موضوعی ویژه است یا تصویر هنریِ اجتماعِ نقیضین یا انتقادی که به صورت خنده آور و مضحک بیان می شود ؟یا اینکه اصولا شعری است در نکوهش شرارت یا بلاهت که هدف راستینش اصلاح پلیدی هاست ؟ نوشته ایشان که در هیچ یک از این قالبها نمی گنجد و یا در اصول بر پایه هیچ کدام از طبقه بندیهای طنز یا هجو نیست ! در این که پیشینه قلم زدن جناب ف.م.سخن در کار طنز و هجو است شاید شکی نباشد اما اینکه جنبش ملی مردم ایران اساسا دستمایه ای برای طنز یا هجو باشد جای بسی شگفتی است ! باید از ایشان پرسید آیا شیوه نوینی در ادبیات ملل اختراع کرده اند که ساز و کارش توهین به حرکتهای آزادی خواهانه مردم است؟! آن هم مردمی که در کشوری دیکتاتور زده ، پس از 30 سال سر از یوغ استبداد مطلق برکشیده و سخن از بودن خود گفته اند؟ نوع نوشتار ایشان و بالاتر از آن شیوه نگاه ایشان نشان می دهد که آن چه مورد نظر شان بوده است تنها نگاهی هجو آمیز به "جنبش ملی مردمی ما هستیم " نبوده و نیست .ایشان نویسنده ای است که دغدغه اجتماع دارد اما از جنبشی اجتماعی که از ماهها پیش در متن جامعه پدید آمده بی خبر است و در روزهای تعطیل نوروزی - که برخی از کوشندگان این جنبش در زندان بودند و گروهی دیگر ، از هر شیوه ای برای بیان اعتراضات خود بهره برداری می کردند – با آسودگی خاطر به تماشای ماهواره نشسته و از وجود چنین جنبشی خبردار شده و چنان در خیالات و سوداهای نوروزی خود غوطه وربوده که می نویسد : "بديهی ست هر ايرانی در هر جای دنيا که باشد می تواند جنبشی به راه اندازد و مردم را به تحرک وادارد. مثلا کسی مثل هخا، جنبشی به راه می اندازد و چند صد و بل که چند هزار نفر را به خيابان می کشد تا او به عنوان رهبری شجاع و دلاور به ايران باز گردد و مردم خوشبخت شوند. يا آقای شهرام همايون جنبشی به راه می اندازد و جوانان را به نصب پرچم ِ شير و خورشيدْ نشان و نوشتن شعار "ما هستيم" بر در و ديوار تشويق می کند تا حکومت اسلامی با اين جنبش سرنگون شود و حکومتِ نمی دانم چی‌چی بر سر کار بيايد." جناب نویسنده، نخست ناگزیرم بگویم تعهد و رسالت قلم به میهن و مردمش بسیار فراتر از اینهاست که بخواهیم با نگاهی کوته بینانه همان حرف های کوچه و بازاری و گاه ساخته دست حکومت را به خورد اجتماع بدهیم و دوم آن که دست کم برای نوشتن یک توهین نامه نیزلازم است کمی مطالعه کنیم تا نارسایی قلممان مایه خجالت اهل قلم نشود. شما در جملات خود دانسته یا نادانسته پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشان و شعار "ما هستیم" را به عنوان نمادهای مخالفت با جمهوری اسلامی به رسمیت می شناسید - و این خود نشان دهنده نکته ظریفی است که جنبش ملی ما هستیم بر پایه آن بنا شده است- بی انصافی است که بخواهیم 14 عملیات قهرمانانه نصب پرچم شیر و خورشید در شهرهای ایران و شعار نویسی های گسترده بر در و دیوار شهر و روستای ایران که تلاش جوانان به پا خاسته میهن در اعتراض به وضع موجود است را تا بدین پایه خوار و بی مایه سازیم و آن را تنها نشانه آلت دست شدن و دنباله روی کورکورانه بدانیم. چگونه است که یک نویسنده ژانر اجتماعی این همه بالندگی و شعور سیاسی و فرهنگی ایرانیان را به چشم نمی بیند!؟ پرسش این است که آیا نویسنده قصد داشته حکومت اسلامی را اسباب طنز خود قرار دهد یا جنبشی همه گیر و مردمی را که همه معادلات حکومتی را بر هم زده بازیچه و آلت دست بنامد ؟ چگونه است که با زبان طنز از استراتژی جنبش زایی سخن می گوید و این سان بی پرده هواداران جنبش را "عقب مانده ذهنی"، "دنباله رو"، "بی هدف " "ابزار، وسیله، آلت دست و عروسکهای خیمه شب بازی" خطاب می کند. اینجاست که باید بی طرفان را به داوری فرا خواند تا داوری کنند کجای این زبان توهین آمیز شما را می توان طنز دانست؟ در جای دیگر قدیمی ترین و بی خطر ترین شیوه اعتراض مسالمت آمیز مدنی یعنی شعار نویسی را "در و دیوار سیاه کردن " می خواند و گرد آوری وجوه مردمی که در همه جای جهان و برای پیشبرد همه امور غیر انتفاعی و غیر دولتی امری پذیرفته شده است را "خالی کردن جیب مردم "می نامد و معلوم نیست حاتم بخشی حکومت ولایت فقیه به کور و کچلهای شاخ آفریقا تامنتها الیه خاور دور و آمریکای لاتین و یا گم وگور شدن میلیاردها دلار ناقابل از ثروت ملی ایرانیان و تا مغز استخوان فرو رفتن حکومت مافیایی در فساد و بی و سرو سامانی در قاموس ایشان چه معنایی دارد؟ آیا این زبان به اصطلاح طنز که در بر دارنده هیچ انتقاد سازنده ای هم نیست با زبان بدترین تند گویان حکومت اسلامی یکسان نیست ؟ نوشته ایشان تکرار همان حرفهای کلیشه ای است که بارها و بارها از زبان بدخواهان حرکتهای آزادیخواهانه مردم ایران در طول 30 سال گذشته شنیده ایم. جناب ف.م.سخن با گرامیداشت حریم قلم و با احترام به دیدگاه شما باید بگویم مگر برای لطیفه ساختن و اسباب خنده و استهزا و ریشخند فراهم آوردن، موضوع کم آورده اید که چنین موضوعی را برگزیده و مانند سریالهای صدا و سیمای جمهوری اسلامی ادامه اش را هم قصد دارید بنویسید! بد نیست به آگاهی جنابعالی برسانم که جنبش ملی ما هستیم جنبشی فرهنگی، اجتماعی ، مسالمت آمیز ، مبتنی بر نفی خشونت برخاسته از متن جامعه ایران و جنبشی برای گرامی داشتن ملیت ایرانی است که نه برپایه شور انقلابی – آن گونه که 30 سال پیش شما داشتید - بلکه با تکیه بر شعور ملی شکل گرفته و آمده است تا برای همیشه و برای جاودان ماندن ایران و ایرانی بپاید . ملیت ایرانی و شعور ایرانیان به پا خاسته ای که دل در گرو کاری بزرگ دارند جا برای انتقاد سازنده دارد اما دستمایه برای ریشخند و جایی برای اهانت نیست. 18/1/88